تبلیغات
مشاوره در مدارس - تحلیل یک داستان عاشقانه
 
مشاوره در مدارس
یاد خدا آرامش دهنده قلوب است.
درباره وبلاگ


وبلاگ حاضر حاصل تلاش همکاران مشاور منطقه مهربان از توابع استان آذربایجان شرقی می باشد. خوشحال می شویم اگر پس از بازدید از وبلاگ نظر خود را مرقوم فرموده و ما را در طی طریق یاری رسان باشید.
با تشکر
مدیر وبلاگ

مدیر وبلاگ : علیرضا اصغری نیا
مطالب اخیر
صفحات جانبی
نظرسنجی
شما بعنوان بازدید کننده در کدام یک از گروهها قرار دارید؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه 13 آبان 1394 :: نویسنده : علیرضا اصغری نیا
خواننده گرامی :
-
سرگذشت زیر برشی كوتاه از داستان زندگی یك انسان است؛ انسان هایی كه در زندگی روز مره شان گاهی با مشكل روبرو شده و در انتخاب راه صحیح، به دستان پرمهر و یاریگر شما نیازمندند.

لطفاً پس از مطالعه این حكایت، به دو سئوال ما پاسخ دهید:
1- برای این داستان، چه نام یا عنوان مناسبی انتخاب می نمایید؟
2- تحلیلی روان شناختی خود را به صورت كامنت در پایین همین صفحه درج نمایید.

قبلاَ از همكاری شما عزیزان سپاسگزاریم.

اما داستــــــان :

... مرد جوان وقتی چشمان منتظر دختر را لبریز از محبت دید میراث پدری‌اش را كه آلوده به جنون انسان‌های به ظاهر متمدن بود وداع كرد. در اندیشه‌اش تصور فردایی را داشت كه با این دختر جوان، دو نیمه قرص ماه را در زیر كلبه ی روستایی خدامراد با نوای دلنشین ساز زندگی برخاسته از دل معشوقه اش تقسیم می كنند و چه زیبا به تصویر می‌كشید دنیای آفتابی مهربانی دل را.

او تصمیمش را گرفته بود، خانه رویایی خود را با قامت زیبای دخترك روستایی در ذهن خویش ترسیم كرد و هر روز از لابه‌لای پیچك موهای بلندش، رویاهای دراز زندگی‌اش را می‌دید و شب هنگام با لالایی معجزه آسای دختر، بر تخت پادشاهی زندگیش به خوابی خوش فرو می رفت و با عطر گیسوان محبوبش، خواب را وداع می‌كرد و سرآغاز دیگری را به تماشا می‌نشست.

مرد جوان به بهانه‌ی دیدار و وصال نیمه وجودش، با گوسفندانی كه تنها دارایی روستائیان ساده دل بود به طرف چشمه گل‌بانو به راه می‌افتاد. تابش نور خورشید صبحگاهی،‌ نویدبخش گرمای دیگری را در دیدار دوباره سر می‌داد و این چنین ساخت كلبه رویایی جوان عاشق پیشه در حال اتمام بود.

دختر روستایی با شگفتی از رفتار چوپان جوان، از خودش می‌پرسید، به راستی عشق چه نیرویی دارد؟ آیا چوپان جوان محله خدامراد كه كسی هم او را نمی‌شناسد به جنون مبتلا شده است؟!

در این افكار هیچ در پیچ(1)، دخترك رویای جوان بیچاره را تنها یك شوخی‌ می پنداشت كه برای چند صباحی می‌تواند مفرّح باشد، او جوان را در چرخه بازی كودكانه خویش سرگرم می‌كند و این چنین دو رویای نافرجام شكل می‌گیرد، هر روز كه می‌گذشت دخترك امید و آرزوی جوان را قوت می‌بخشید و خودش در رویای وصال پسر كدخدای روستای نورآباد بسر می برد كه مدتی ازش بی خبر بود و هر كسی كتابی صد منی اندر حكایت ناپدید شدن پسرك نگاشته بود.

دخترك رویای زندگی شاهانه را در قصر بند كشیده زندگی مدرن و بگو مگوهای پرت و پلاگونه اطرافیان جست و جو می‌كرد و جوانك بیچاره را شایسته تحسین در زندگی خود نمی‌دید و صد البته كه او در آسمان غبارآلود شعور بی شعوران انسان نما نمی‌توانست زلال حقیقت مرد جوان را ببیند.

مرد جوان هر روز تحفه ای از دسترنج خود را در كنار چشمه گل بانو به دختر پیشكش می‌كرد. یك روز مرد جوان، سنجاق سینه‌ای كه تمام دارائی‌اش بود را در پارچه ای از لایه ی قلبش به دختر روستایی همراه با نوشته‌ای بدین مضمون" ناب ترین میراث زندگی‌ام، تقدیم به ملكه آشیانه وجودم" اهدا كرد. دختر روستایی در هیاهوی احساسات، گفت قلبم را برای تو نگه خواهم داشت! اما زیر لب آهسته گفت البته اگر كدخدای آبادی نورآباد بگذارد. و این چنین كلبه نیمه تمام مرد جوان به پایان رسید و در انتظار افتتاح كلبه سراسر عشق و صفای مرد جوان، دخترك روستایی راز درونی خود را بر مرد بیچاره برملا كرد. مرد جوان لبخند تلخی زد و بسوی كلبه محقرش به راه افتاد و دگر صبح نشنیدن صدای هی هی او، همراهی طلوع خورشید را در هم آویخت و شكستن این عادت دیرینه؛ گویی برای روستائیان هم سنگین بود و به كنجكاوی كودكانه راه خانه مرد بیچاره را پیمودند و در هیاهوی آه و ناله، دختر روستایی جسد معشوقه خود را كه به شمایل جوان چوپان درآمده بود، پیدا كرد و در دفتر یادداشتش این جمله را یافت:
" آینه ای كه تصویر را واژگون نشان می‌دهد، همان بس كه با سنگ بی رحمی شكسته شود و این چنین پایان بی معنایی زندگی ام را امضا می‌كنم".
-
-
لطفا تحلیل خود را در بخش نظرات تایپ كنید . سپاس

برگرفته از سایت میگنا




نوع مطلب : شانس یا خواست الهی، بهداشت روان، خدمات راهنمایی و مشاوره، مشاوره، روانشناسی، 
برچسب ها : داستان عاشقانه، عشق، عشق و روانشناسی، عشق در روانشناسی،
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 31 فروردین 1396 09:09 ق.ظ
If some one desires to be updated with most recent technologies after
that he must be visit this website and be up to date every day.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.